سفارش تبلیغ
صبا

گــر تــو بیایـی غــم از دل بـرود

رسم عاشقی مان بیاموز

 

 

رسم عاشقی مان بیاموز ای که خورشید منظومه عاشقانی...

ای تکلم فصیح صبح،گل ها وقت شکفتن از تو می گویند...صبح به شوق تماشای تو چشم می گشاید...سپیده به سر کشی گلوی سپید اصغر تو می آید و آسمان به جست و جوی تو کمر خم کرده است...ما را راه شکفتن بیاموز،رسم تماشا نشان بده...

ای گم شده ی همه ی تشنه کامان!ای گوهر عزیزی که شناگران،هفت دریای عشق را به شوق یافتن تو می کاوند...ای نام تو کلید همه کشف ها،بهانه ی همه ی شهودها...مارا به کشف روشنای خویش برسان...ما در تاریکی خویش مانده ایم...

ای سر بلند...نیزاران نام تو را سرود کرده اند...دشت های تشنه،مجنون تلاوت نام تو اند...تشت ها شرمسار چهره ی خاکستر گرفته ی تو اند...و تنورها یاد تو را خاکستر بر سر می کنند...

ای آبروی همه ی آب ها، ای تکیه گاه همه ی نخل ها...بی تو آب ها سمت دریا گم می کنند...و نخل ها در عطش بی پایان می سوزند...

مار را به خیمه ی خویش بخوان...نه! چراغ را خاموش مکن...ما زا تاریکی می ترسیم....تاریکی بهانه ی گریز است...تکیه گاه ترس... فرصت بی شرمی و گستاخی رفتن...نه!چراغ را خاموش مکن...

نام تو کدام لب را به ترنم نمی گشاید؟یاد تو کدام جان را شعله ور نمی کند؟ای کلید همه ی زمزمه های آسمانی!کلید نام و یادت را از لب هایمان مگیر....

محمد رضا سنگری

 


+ نوشته شده در سه شنبه 92/8/14 ساعت 10:11 عصر توسط مهدیه نظرات ()